هیچی و پوچی ...
عمری من و تو ، عمر به غفلت گذراندیم
خود را ز پی هر چه نه عشق است کشاندیم
بسیار دویدیم و به مقصد نرسیدیم
بس دیو و دد را که به مقصود رساندیم
من عاشق هر چه هیچ و تو معشوقه ی هر پوچ
از هیچی و پوچی ، به خطا تخم فشاندیم
از هر چه جمال است و کمال است رمیدیم
وان را که صفا بود و وفا بود ، رماندیم
دادیم ز کف نقد جوانی و دریغا
چیزی به جز از حیرت و حسرت نستاندیم
+ نوشته شده در شنبه ۳ آذر ۱۳۸۶ ساعت 20:18 توسط نرگس
|