خدا گفت :" بیا، دوست داری گفتگویی با من داشته باشی ؟"
گفتم :" اگر وقت شما اجازه دهد !"
خدا خندید و گفت :" وقت من برای انجام هر کاری ابدی و کافی است.
چه سوالاتی در ذهن خود داری که می خواهی از من بپرسی ؟"
گفتم :" در نوع بشر چه چیزی از همه بیشتر برای شما عجیب است !؟"
خدا جواب داد:" تا وقتی که بچه هستند ،حوصله شان سر می رود و دوست
دارند که زود بزرگ شوند ، ولی وقتی بزرگ می شوند ، دوباره بچه می شوند !
اینکه سلامتی شان را به خاطر پول از دست می دهند ودوباره پولشان را جهت
بدست آوردن سلامتی از دست می دهند !
اینکه با نگرانی در مورد آینده شان لحظه حال رااز دست می دهند ،یعنی نه در
حال زندگی می کنند نه در آینده !
طوری زندگی می کنند که انگار هیچوقت نمی میرند و وقتی هم که می میرند
انگار نه انگار که زنده بوده اند !"
خداوند دستان مرا گرفت و ما برای مدتی ساکت ماندیم ،و بعد من سوال کردم :
"به عنوان والدین نوع بشر ، دوست داری که فرزندانت چخ درسهایی را در زندگی
بیاموزند ؟"
خدا با خنده پاسخ داد که نوع بشر باید یاد بگیرد که :
"نمی تواند کسی را وادار کند که عاشقش باشد ، چیزی که باید یاد بگیرد این
است که آنها به خودشان اجازه بدهند که عاشق بشوند .
آنچه که بیشترین ارزش را دارد چیزهایی نیست که آنها در زندگیشان دارند بلکه
کسانی هستند که آنها در زندگی دارند.
مقایسه کردن خودشان با دیگران خوب نیست ، همه به صورت انفرادی در مورد
شایستگی های خودشان قضاوت می کنند اما در مورد دیگران اینگونه قضاوت
نمی کنند .
ثروتمند ترین شخص کسی نیست که بیشترین ها را دارد ،بلکه کسی است
که به حداقل نیاز قانع است ( یعنی تقویت روحیه عدم وابستگی ) .
جهت رنجاندن و ایجاد زخم در قلب اشخاصی که عاشقشان هستیم ، فقط چند
ثانیه وقت لازم است ،اما جهت بهبود این زخمها ، سالهای متمادی زمان لازم
است .
بخشیدن را توسط تمرین های مکرر بخشش یاد بگیرند. در اطرافشان افرادی
وجود دارند که آنها را عاشقانه دوست می دارند ،اما قادر نیستند احساسات
خود را به سادگی به آنها نشان بدهند .
با پول همه چیز را می توان خرید به جز سعادت را !
دو نفر می توانند با هم به یک چیز نگاه کنند ،اما هر کدام متفاوت از یکدیگر آنرا
ببینند !!!
دوست حقیقی کسی است که همه چیز را راجع به دوستش بداند و اورا
همانطور که هست دوست بدارد .
نباید همیشه فقط انتظار داشته باشند که دیگران از آنها طلب بخشش کنند."
من از این گفتگو با خدا لذت بردم و از خدا تشکر کردم .
اوجواب داد :" من همیشه ٢٤ ساعته و در طول شبانه روز با شما هستم و
آماده جوابگویی به سوالات شما !"
گفتم : "همه بعد از خواندن این گفتگو ،در مورد اینکه شما چه گفتید ،فراموش
خواهند کرد اما حسی را که در آنها با خواندن این گفتگو بوجود می آید را
فراموش نخواهند کرد !!!" ...