روز طبیعت (سیزده بدر ) ...

 

   در این روز كهروز طبیعــتنام‎‎ گرفتهاست‎‎، مردم بنا بر سنت فرهنگیخود همراه‎‎ دوستان‎‎ و

   خـویشاوندانشان از خــانه خارجمی‎‎ شوند و بهدشت‎‎ و طبیعت می روند تا آخرینروز عیـد را

   بــهشــادیو تفــریحبگذرانند.

   دراینروز معمولا مردمبرایناهـار آشمـیپزند و معتقدند كه‎‎ باید در خارجاز خانـه این‎‎ غذا

   تهیه‎‎ شود و همراه آن نیز باقالاپلو، سبزیپلو یا ماهی‎‎ می خورند.

   همچنین‎‎‎ خوردن آجیل كاهو با سركهانگبیـن عصرانهبیشتر مردماست. نزدیك‎‎ غروبنیز پیش

   از ترك كـردنطبـیعـتهر خانواده‎‎‎ ای‎‎ سبزه ای را كه پیشاز نوروز سبز كرده‎‎‎ است‎‎ به نشانه

   بركات و فروانیدر آبمی‎‎ اندازند و سپسبه‎‎ خانه باز میگردند.

  سبزه به اب انداختن و سبزه گره زدن از اداب و رسوم مخصوص این روز است .

                                     روز طبیعت بر همه خوش باد ! 

قصه ی عمو نوروز و حاجی فیروز ...

   در ایران بچه هایی که قصه ی عمونوروز را از مادربزرگشان شنیده اند٬ چشم انتظار دیدن

 

   پیرمردی هستند که عصای بلندی به دست و کلاه نمدی به سر دارد و روز اول بهار از سر کوه

 

   به سمت شهر می آید . آنها از مادر بزرگ ها می شنوند که عمو نوروز از جلو همه ی خانه ها

 

   رد می شود و سری هم به خانه ی " سرما پیرزن " می زند که بعد از اینکه تمام زمستان خانه را

 

   آب و جارو کرده ٬ حالا بهترین لباسهایش را به تن کرده ٬ پلو ماهی اش را پخته ٬ و سفره

 

   هفت سینش را هم چیده ٬ ولی چند لحظه قبل از رسیدن عمو نوروز ٬ که یک سال برای آمدنش

 

   روزشماری کرده ٬ خوابش برده است . عمو نوروز هم او را از خواب بیدار نمی کند و حسرت

 

   این دیدار را به دلش می گذارد.

 

   اما عمونوروز تنها نشانه ی بهار نیست . حاجی فیروز هایی که با کلاه های بوقی و دایره و تنبک

 

   در شهر می چرخند و شعر می خوانند هم مژده آمدن بهار را می دهند . حاجی فیروزها که در قدیم

 

   آتش افروز نامیده می شدند ٬ شلوار و شایته ی قرمز رنگ به تن می کنند رنگی که نماد آیین

 

   مهرپرستی و میترائیسم است . در مورد حضور حاجی فیروزها و پیک های نوروزی گفته می شود

 

   که :

 

   در زمانهای قدیم ٬ همه ی مردم تقویم نداشتند و اعلان جریانهای مختلف در طول سال از جمله روز

 

   و ساعت تحویل سال نو از طریق آتشکده انجام می شد . به این ترتیب که در بلندترین و بزرگ ترین

 

   نقطه ی آتشکده آتش روشن می کردند و کسانی که این آتش را می دیدند به روستاها می رفتند و آمدن

 

   نوروز را نوید می دادند . 

 

سفره هفت سین ...

 

   

   نوروز تمام اعضای خانواده را از دور و نزدیک به خانه فراخوانده و بر سر سفره "هفت سین "

  می نشاند و  هفت اصل خردورزی ٬ سلامت ٬ خوش خلقی ٬ صبر و مقاومت ٬قناعت و احترام به

 

   حقوق دیگران ٬ پذیرش ناملایمات و شادابی در زندگی روزمره را در هنگام حلول سال نو در جان

   و دلمان جاری می سازد .

 

   طالع بینی آریایی در معرفی عدد  "هفت " چنین آورده است :

   "عدد هفت نماد و جوهره از خود گذشتگی ٬ اخلاق مداری ٬ اشراق و شفقت ٬ پاکی ٬ روشنایی ٬

 

   ذات منزه آفریدگار ٬ نیروی آفرینش و جهان هستی و معنویت است . هفت سین هم هفت روییدنی از

   کشتزار چیده شده است که هر یک سمبل و نمادی خاص است :

 

  * سنجد -  میوه ای بهشتی و نمادی از عشق و دلدادگی ٬ زایش طبیعت و خردگرایی است . 

  * سیب سرخ  -  نیز همانند سنجد ٬عطیه ای بهشتی و نمادی از عشق و دلدادگی و همچنین نماد زایش

    و دارایی و تندرستی است .

 

  * سبزه -  نشان خوش اخلاقی ٬ خرمی ٬ فراوانی ٬ رویش (حیات ) ٬ شادابی و رنگ سبزش رنگ ملی

   ومذهبی ایرانیان است .و حضورش بر سر سفره طلب شادابی ٬ فراوانی کیسه و خوش خلقی در سال نو !

 

  * سمنو -  نماد زایش دوباره بهار و مظهر باروری ٬ برکت و قدرت و مبارزه با ضعف است .

  * سیر-  نمادی است از تندرستی و پاکیزگی و همچون اسپند دفع کننده ارواح زیانکار است .   

 

 * سرکه -  نیز مظهر تندرستی ٬ باروری و برکت است . از سرکه به عنوان نماد صبر ٬

    پذیرش ناملایمات ٬ نماد رضا و تسلی یاد می شود.

 

  * سماق -  به عنوان هفتمین سین سفره نماد صبر و بردباری ٬ تحمل دیگران و محرک شادی در

     زندگی است و نشانی از سلامتی نیز به همراه دارد .

 

  این هفت سین ٬ میهمانان اصلی سفره نوروز هستند که گاه همراهانی نیز در کنار خود می پذیرند :

 

  * آئینه را که به همراه  * کتاب مقدس  ( مایه تبرک و تقدس سفره نوروزی ) صدرنشین سفره

    سپید نوروزی است و مظهر پاکی و صداقت و بازتابنده هستی ازلی ٬ بخت ٬ سرنوشت و روشنایی .

 

  * شمع  را که در پی تقدس آتش در آیین زرتشت خوش یمن است و نشانه فروزش و روشنایی و زداینده 

   تاریکی و سیاهی وافروختنش به شمار اعضای خانواده طلب روشنایی شمع عمر آنهاست.

 

  * سکه  راکه نمادی از ثروت و دارندگی است .

  * تخم مرغ  را که نمادی از نطفه ٬ آفرینش و زایندگی وپوستش نمادی از آسمان و طاق کیهان است .

 

  * ماهی که  آب ( مظهر روشنایی و حیات ) را به میهمانی هفت سین می آورد.و یادآور اسفندماه است

    و نماد آناهیتا (فرشته آب و باروری) و وجود آن در سفره نوروزی باعث برکت و باروری در سال

    نو می گردد.

 

   و چه زیباست وقتی که در پای خوان نوروزی حلقه زده و با دعا و آرزوهای نیک ٬ لحظه شمار

   رسیدن سالی نو هستیم و در پس سنجد ٬ سیب ٬ سبزه٬ سمنو٬ سیر ٬ سرکه و سماق هفت سین ...

 

    " سعادت ٬ سیادت ٬ سلامت ٬ سخاوت ٬ سپید روزی ٬ سرفرازی و سرخوشی "  را بازیابیم .

 

          

ایین های شب چهار شنبه اخر سال ...

 

   از چهارشنبه سوری هر چه به یاد داریم مراسمی است که دیگر شباهت چندانی به آیین های

   این روزها ندارد.

   چهارشنبه سوری کودکی و نوجوانی ما آتش بود و قاشق زنی و خنده و شادی ٬ اما حالا صدا و

   انفجار و دود است . هر چند این مراسم در زمستان برگزار می شود اما چهارشنبه سوری یک

 

   جشن بهاری است که پیش از رسیدن نوروز برگزار می شود ایرانیان آخرین سه شنبه سال

   خورشیدی را با افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

 

    در ایران رسم بوده که پیش از پریدن آفتاب ٬ هر خانواده بوته های خار و گزنی را که از پیش

    فراهم کرده اند روی بام یا حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت " گله " کپه می کنند .

 

    با غروب آفتاب زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته ها را آتش می زنند .

    در این هنگام از کوچک و بزرگ هر کدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند تا ضعف

 

    و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی به هستی

    خود بخشند .

  

     مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی می خوانند :" زردی من از تو .. سرخی تو از من "

    " غم برو شادی بیا ... محنت برو روزی بیا " ...

 

     خاکستر چهارشنبه سوری نحس است زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن زردی و بیماری خود

     را از راه جادوی سرایتی به آتش می دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل

     می کنند.

 

     در هر خانه زنی خاکستر را در خاکروبه جمع می کند و آن را از خانه بیرون می برد و در سر

     چهار راه یا در آب روان می ریزد در بازگشت در خانه را می کوبد و به ساکنان می گوید که از

    عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.

  

     در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند . او بدین گونه همراه خود تندرستی و شادی

     را برای یک سال به درون خانه خود می برد .

 

     ایرانیان کهن عقیده داشتند که با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات

     زیانکار پاک می کنند و دیو پلیدی و ناپاکی را از محیط زیست دور می سازند.

 

     برای اینکه آتش آلوده نشود خاکستر آنرا در سر چهار راه یا آب روان می ریزند تا باد یا آب آنرا

     با خود ببرد.

 

     مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه ی سیاه بختی کمی نمک به علامت شورچشمی

     و یک سکه ی دهشاهی به نشانه ی تنگدستی در کوزه ای سفالین می انداختند و هر یک از افراد

 

     خانواده یک بار کوزه را دور سر خود می چرخاندند و آخرین نفر کوزه را بر سر بام خانه می برد

     و آنرا به کوچه پرتاب می کن و می گوید : " درد و بلای خانه را ریختم به توی کوچه " و باور داشتند

 

     که با دور افکندن کوزه ٬ تیره بختی ٬ شوربختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می کنند.

    غروب ٬ زنان و دخترانی که شوق شوهر کردن دارند یا آرزوی زیارت و مسافرت ٬ شب چهارشنبه

 

    نیت می کنند و از خانه بیرون می روند و در سر گذر یا سر چهارسو می ایستند و گوش به صحبت

 

     رهگذران می سپارند و به نیک و بد گفتن و تلخ و شیرین صحبت کردن رهگذران تفال می زنند .

     اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند بر آمدن حاجت و آرزوی خود را برآورده می پندارند

 

     ولی اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند رسیدن مراد و آرزو را در سال نو ممکن نخواهند دانست .

     زنان و دختران آرزومند و حاجت دار قاشقی با کاسه ای مسین برمی دارند و شب هنگام در کوچه و

 

     گذر راه می افتند و در برابر هفت خانه می ایستند و بی آنکه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر کاسه

     می زنند صاحبخانه که می داند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند شیرینی و آجیل ٬ برنج و یا مبلغی پول

  

     در کاسه های آنان می گذارد . اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند از بر آمدن آرزو

     وحاجت خود ناامید خواهند شد. خانواده هایی که بیمار یا حاجتی داشتند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن

 

     بیمارشان نذر می کردند و در شب چهارشنبه سوری " آش ابودردا " یا " آش بیمار " می پختند و آن را

     اندکی به بیمار می خوراندند و بقیه را هم در میان فقرا پخش می کردند.

 

     زنانی که نذر و نیازی می کردند در شب چهارشنبه آخر سال آجیل هفت مغز به نام " آجیل چهارشنبه 

     سوری " از دکان رو به قبله می خریدند و پاک می کردند و میان خویشان و آشنایان پخش می کردند و

     می خوردند .

  

     به هنگام پاک کردن آجیل قصه ی مخصوص آجیل چهارشنبه معروف به قصه ی خارکن را نقل

     می کردند.

 

اشفتگی میرنوروزی ...

 

    پنج روز آخر سال برخلاف اسطوره هایی که در ایران باستان وجود دارد ٬ روزهای پریشانی

    مردم متجدد امروزی است .

 

    پنج روز شتاب برای منزل آرایی ٬ پنج روز هراس از تمام شدن میوه ها و شیرینی های بازار ٬

    پنج روز خستگی ...

 

    اما ایرانیان در گذشته این پنج روز را به شادی و پایکوبی می پرداختند . جشنی سراسری در

    مملکت بر پا بود .

 

     میرنوروزی که یکی از اهالی ده یا شهر به حساب می آمد به انتخاب مردم بر تخت می نشست و

    همه از او اطاعت می کردند .

 

    پنج روزی که هلهله ی مردم ٬ دیوان را از جویدن دوازده ستون نگه دارنده جهان باز می داشت ...

 

خانه تکانی ...

 

  خانه تکانی را بیشتر در مورد شستن ٬ تمیز کردن ٬ نو خریدن ٬ تعمیر کردن ابزارها ٬ فرشها ٬

   لباسها به مناسبت فرا رسیدن نوروز بکار می برند.

 

  خانه تکانی نوروز ٬ پذیرایی از روح نیاکان بود . باور ایرانیان بر این بود که ارواح نیاکان

  نگاهبان زندگی زندگانند ... رویاننده گیاهان و آورنده باران .

 

  آنها پس از مرگ انسانها به آسمانها می روند و چند روزی مانده به سال نو برای بازدید و

  نگهبانی از بازماندگان به خانه های خود باز می گردند.

 

کاشتن سبزه ...

 

   اسفند ماه ... ماه پایانی زمستان ... هنگام کاشتن دانه و غله است .

 

   کاشتن سبزه عید به صورت نمادین و شگون از روزگاران کهن در همه ی خانواده ها مرسوم است .

 

   در ایران کهن بیست و پنج روز پیش از نوروز در میدان شهر دوازده ستون از خشت خام بر پا می شد .

 

   بر ستونی گندم ٬ بر ستونی جو و به ترتیب برنج ٬ باقلا ٬کاجیله ( گیاهی است از تیره مرکبات که ساقه

 

    آن به 50 سانتیمتر می رسد ) ٬ ارزن ٬ ذرت ٬ لوبیا ٬ نخود ٬ کنجد ٬ عدس و ماش می کاشتند و

 

    در ششمین روز فروردین با سرود و شادی ٬ این سبزه ها را می کندند و برای فرخندگی به هر سو

  

    می پراکندند و ابو ریحان نقل می کند که : این رسم در ایرانیان پایدار ماند که روز نوروز در کنار

  

    خانه هفت صنف از غلات در هفت استوانه بکارند و از روییدن این غلات به خوبی و بدی زراعت و

 

    حاصل سالیانه حدس بزنند.

 

    امروز در همه ی خانه ها رسم است که ده روز یا دو هفته پیش از نوروز در ظرف های کوچک و

 

    بزرگ ٬ کاسه ٬ بشقاب ٬ پشت کوزه و ... دانه هایی چون گندم ٬ عدس ٬ ماش و ... می کارند.

 

    موقع سال تحویل و روی سفره هفت سین بایستی سبزه بگذارند . این سبزه ها را در خانواده ها تا روز

 

    سیزده نگه داشته و در این روز ٬ زمانی که برای سیزده بدر از خانه بیرون میروند در آب روان

 

    می اندازند.

در بیان شب یلدا ...

 

   شب یلدا درازترین شب سال و یکی از بزرگترین جشن های ایرانیان است .

   ایرانیان همواره شیفته ی شادی و جشن بوده اند و این جشن ها را با روشنایی و نور می آراستند.

   آنها خورشید را نماد نیکی می دانستند و در جشن هایشان آن را ستایش می کردند.

 

   در درازترین و تیره ترین شب سال ،ستایش خورشید نماد دیگری می یابد.

 

   مردمان سرزمین ایران با بیدار ماندن ،طلوع خورشید و سپیده دم را انتظار می کشند

 

   تا خود شاهد دمیدن خورشید باشند و آن را ستایش کنند. خوردن خوراکیها و مراسم

 

   این شب بهانه ای است برای بیدار ماندن ...

   پیوند یلدا با میترائیسم از آنچه که از منابع و متون کهن بر می آید ...

   یلدا زاد روز ایزد مهر یا میترا است .ایزدی که در کیش میترائیسم پرستش می شد و این دین

 

   یکی از تاثیر گذارترین مذاهبی بود که نخست در شرق و بعدها در غرب و در دین مسیحیت

 

   رد پای بسیاری از خود بر جای گذاشت.

 

   ریشه ی کلمه ی یلدا متعلق به زبان سریانی است و به معنای تولد یا میلاد است .

 

   در منابع آمده است که پس از مسیحی شدن رومیان سیصد سال پس از تولد عیسی مسیح ،

 

   کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عیسی پذیرفت زیرا زمان تولد وی معلوم نبود.

 

   در واقع یلدا یک جشن آریایی است و پیروان میترائیسم آن را از هزاران سال پیش

 

   در ایران برگزار می کرده اند. وقتی میترائیسم از تمدن ایران باستان به سایر جهان منتقل شد

 

   در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی روز 21 دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته می شد

 

   ولی پس از قرن چهارم میلادی این روز به 25 دسامبر انتقال یافت و از سوی مسیحیان

 

   به عنوان روز کریسمس جشن گرفته شد.

 

   از این روست که تا امروز بابا نوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و درخت سرو و

 

   ستاره ی بالای آن هم یادگاری از کیش مهر است .

 

   یکی از آیین های شب یلدا در ایران تفال با دیوان حافظ است .

 

   مردم دیوان اشعار لسان الغیب را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال دل خویش

 

   را از او طلب می کنند .در برخی نقاط دیگر ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد.

 

   نقل خاطرات و قصه گویی پدربزرگ و مادر بزرگ ها نیز یکی از موارد دلپذیر مخصوص

 

   شب یلدا است .

 

   ایرانیان  اعتقاد دارند که اگر مقداری هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ

 

   و کوچک یعنی زمستانی که در پیش دارند سرما و بیماری بر آنها غلبه نخواهد کرد.

 

   نزد ایرانیان زمستان به دو چله کوچک و بزرگ تقسیم می شود وچله بزرگ از اول دیماه

 

   تا 10 بهمن ماه را در بر می گیرد و از 10 بهمن به بعد را چله کوچک می گویند.

 

   شب یلدا اولین شب چله بزرگ است.

 

                        شب یلدای شما مبارک !