از چهارشنبه سوری هر چه به یاد داریم مراسمی است که دیگر شباهت چندانی به آیین های
این روزها ندارد.
چهارشنبه سوری کودکی و نوجوانی ما آتش بود و قاشق زنی و خنده و شادی ٬ اما حالا صدا و
انفجار و دود است . هر چند این مراسم در زمستان برگزار می شود اما چهارشنبه سوری یک
جشن بهاری است که پیش از رسیدن نوروز برگزار می شود ایرانیان آخرین سه شنبه سال
خورشیدی را با افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.
در ایران رسم بوده که پیش از پریدن آفتاب ٬ هر خانواده بوته های خار و گزنی را که از پیش
فراهم کرده اند روی بام یا حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت " گله " کپه می کنند .
با غروب آفتاب زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته ها را آتش می زنند .
در این هنگام از کوچک و بزرگ هر کدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند تا ضعف
و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی به هستی
خود بخشند .
مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی می خوانند :" زردی من از تو .. سرخی تو از من "
" غم برو شادی بیا ... محنت برو روزی بیا " ...
خاکستر چهارشنبه سوری نحس است زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن زردی و بیماری خود
را از راه جادوی سرایتی به آتش می دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل
می کنند.
در هر خانه زنی خاکستر را در خاکروبه جمع می کند و آن را از خانه بیرون می برد و در سر
چهار راه یا در آب روان می ریزد در بازگشت در خانه را می کوبد و به ساکنان می گوید که از
عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.
در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند . او بدین گونه همراه خود تندرستی و شادی
را برای یک سال به درون خانه خود می برد .
ایرانیان کهن عقیده داشتند که با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات
زیانکار پاک می کنند و دیو پلیدی و ناپاکی را از محیط زیست دور می سازند.
برای اینکه آتش آلوده نشود خاکستر آنرا در سر چهار راه یا آب روان می ریزند تا باد یا آب آنرا
با خود ببرد.
مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه ی سیاه بختی کمی نمک به علامت شورچشمی
و یک سکه ی دهشاهی به نشانه ی تنگدستی در کوزه ای سفالین می انداختند و هر یک از افراد
خانواده یک بار کوزه را دور سر خود می چرخاندند و آخرین نفر کوزه را بر سر بام خانه می برد
و آنرا به کوچه پرتاب می کن و می گوید : " درد و بلای خانه را ریختم به توی کوچه " و باور داشتند
که با دور افکندن کوزه ٬ تیره بختی ٬ شوربختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می کنند.
غروب ٬ زنان و دخترانی که شوق شوهر کردن دارند یا آرزوی زیارت و مسافرت ٬ شب چهارشنبه
نیت می کنند و از خانه بیرون می روند و در سر گذر یا سر چهارسو می ایستند و گوش به صحبت
رهگذران می سپارند و به نیک و بد گفتن و تلخ و شیرین صحبت کردن رهگذران تفال می زنند .
اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند بر آمدن حاجت و آرزوی خود را برآورده می پندارند
ولی اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند رسیدن مراد و آرزو را در سال نو ممکن نخواهند دانست .
زنان و دختران آرزومند و حاجت دار قاشقی با کاسه ای مسین برمی دارند و شب هنگام در کوچه و
گذر راه می افتند و در برابر هفت خانه می ایستند و بی آنکه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر کاسه
می زنند صاحبخانه که می داند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند شیرینی و آجیل ٬ برنج و یا مبلغی پول
در کاسه های آنان می گذارد . اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند از بر آمدن آرزو
وحاجت خود ناامید خواهند شد. خانواده هایی که بیمار یا حاجتی داشتند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن
بیمارشان نذر می کردند و در شب چهارشنبه سوری " آش ابودردا " یا " آش بیمار " می پختند و آن را
اندکی به بیمار می خوراندند و بقیه را هم در میان فقرا پخش می کردند.
زنانی که نذر و نیازی می کردند در شب چهارشنبه آخر سال آجیل هفت مغز به نام " آجیل چهارشنبه
سوری " از دکان رو به قبله می خریدند و پاک می کردند و میان خویشان و آشنایان پخش می کردند و
می خوردند .
به هنگام پاک کردن آجیل قصه ی مخصوص آجیل چهارشنبه معروف به قصه ی خارکن را نقل
می کردند.