در بیان شب یلدا ...

 

   شب یلدا درازترین شب سال و یکی از بزرگترین جشن های ایرانیان است .

   ایرانیان همواره شیفته ی شادی و جشن بوده اند و این جشن ها را با روشنایی و نور می آراستند.

   آنها خورشید را نماد نیکی می دانستند و در جشن هایشان آن را ستایش می کردند.

 

   در درازترین و تیره ترین شب سال ،ستایش خورشید نماد دیگری می یابد.

 

   مردمان سرزمین ایران با بیدار ماندن ،طلوع خورشید و سپیده دم را انتظار می کشند

 

   تا خود شاهد دمیدن خورشید باشند و آن را ستایش کنند. خوردن خوراکیها و مراسم

 

   این شب بهانه ای است برای بیدار ماندن ...

   پیوند یلدا با میترائیسم از آنچه که از منابع و متون کهن بر می آید ...

   یلدا زاد روز ایزد مهر یا میترا است .ایزدی که در کیش میترائیسم پرستش می شد و این دین

 

   یکی از تاثیر گذارترین مذاهبی بود که نخست در شرق و بعدها در غرب و در دین مسیحیت

 

   رد پای بسیاری از خود بر جای گذاشت.

 

   ریشه ی کلمه ی یلدا متعلق به زبان سریانی است و به معنای تولد یا میلاد است .

 

   در منابع آمده است که پس از مسیحی شدن رومیان سیصد سال پس از تولد عیسی مسیح ،

 

   کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عیسی پذیرفت زیرا زمان تولد وی معلوم نبود.

 

   در واقع یلدا یک جشن آریایی است و پیروان میترائیسم آن را از هزاران سال پیش

 

   در ایران برگزار می کرده اند. وقتی میترائیسم از تمدن ایران باستان به سایر جهان منتقل شد

 

   در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی روز 21 دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته می شد

 

   ولی پس از قرن چهارم میلادی این روز به 25 دسامبر انتقال یافت و از سوی مسیحیان

 

   به عنوان روز کریسمس جشن گرفته شد.

 

   از این روست که تا امروز بابا نوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و درخت سرو و

 

   ستاره ی بالای آن هم یادگاری از کیش مهر است .

 

   یکی از آیین های شب یلدا در ایران تفال با دیوان حافظ است .

 

   مردم دیوان اشعار لسان الغیب را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال دل خویش

 

   را از او طلب می کنند .در برخی نقاط دیگر ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد.

 

   نقل خاطرات و قصه گویی پدربزرگ و مادر بزرگ ها نیز یکی از موارد دلپذیر مخصوص

 

   شب یلدا است .

 

   ایرانیان  اعتقاد دارند که اگر مقداری هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ

 

   و کوچک یعنی زمستانی که در پیش دارند سرما و بیماری بر آنها غلبه نخواهد کرد.

 

   نزد ایرانیان زمستان به دو چله کوچک و بزرگ تقسیم می شود وچله بزرگ از اول دیماه

 

   تا 10 بهمن ماه را در بر می گیرد و از 10 بهمن به بعد را چله کوچک می گویند.

 

   شب یلدا اولین شب چله بزرگ است.

 

                        شب یلدای شما مبارک !

 

پیام تبریک ! ...

 سلام به همه دوستان عزیز و گرامی

 ضمن تشکر از سالار عزیز به خاطر مطلب قشنگی که نوشته  

 از طرف خودم و سالار عزیز این عید سعید را به همه مسلمین جهان تبریک و تهنیت میگویم .

 همچنین فرا رسیدن شب یلدا را به همه ی دوستان عزیز تبریک می گوییم.

 امیدوارم روز و شب خوشی را در کنار خانواده و فامیل و اشنایان سپری کنید .

 دلتان شاد ...

                   روزهایتان بهاری ...

                                                 و اسمان دلتان افتابی باشد ...

ذهن زيبا ...

فریاد را همه می شنوند هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است

هرگز به کسي نگاه نکن وقتي قصد دروغ گفتن داري. هرگز به کسي محبت نکن وقتي قصد شکستن قلبشو داري هرگز قلبي را قفل نکن وقتي کليدش را نداري

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدور هر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست

خنده درمانی ...

 

 _ نویسنده ای در پایان کتاب جدیدش نوشته بود:" درنگارش این کتاب ، مدیون زنم می باشم ."

   وقتی ازش توضیح خواستند گفت : اگر زنم سه ماه بعد به مسافرت نمی رفت هرگز موفق به

   تٲلیف این کتاب نمی شدم !

 

 _ مادری به بچه پنج ساله اش گفت : فردا منزل مهری خانوم دعوت داریم . وقتی وارد شدیم

    با کمال ادب سلام می کنی و میری اونو می بوسی .

   نه مامان من این کارو نمی کنم ، می ترسم.

   چرا؟

   آخه چند روز پیش آقاجون خواست اونو ببوسه یه کشیده ی محکم به صورتش زد !

 

 _ مادر رو به پسرش کرد و گفت : عزیزم ،آب ظرف ماهیها رو عوض کردی ؟

    پسر کوچولو گفت : نه مامان !

   مادر با ناراحتی پرسید : چرا؟

   پسر جواب داد: آخه آبی که دیروز تو ظرفشون ریختم رو هنوز نخورده اند !

 

 _ دختری به مادرش گفت : من زن این مرد نمیشم .

    مادر گفت : چرا مگه این مرد چه عیبی داره ؟

   دختر گفت : او به جهنم اعتقاد نداره !

   مادرش خندید وگفت :تو با او ازدواج کن من کاری می کنم که جهنم رو از نزدیک ببینه !

 

 _ پروین کوچولو از مادرش پرسید: مامان ،من در چه ساعتی به دنیا اومدم ؟

    مادر گفت : ساعت ١بعد از نصفه شب .

   پروین به فکر فرو رفت و مادرش پرسید : به چی فکر می کنی ؟

   پروین جواب داد : پس حتما شما را هم در آن ساعت از خواب بیدار کرده ام !

 

 _ شوهر : دیگه این راننده به درده من نمیخوره باید اخراجش کنم ،تا حالا چهار بار نزدیک بوده

    منو به کشتن بده !

   زن : عزیزم ،خواهش می کنم یه فرصت دیگه بهش بده !

 

 _ پسر با خوشحالی به خونه اومد و دوان دوان پیش پدرش رفت و گفت :

    پدر ... پدر من امروز تو مسابقه اول شدم . پدر دستی به سرش کشید و

   گفت : آفرین پسرم ... خوب تو پسر زرنگی هستی باید هم اول بشی ،

   حالا بگو ببینم مسابقه چی بود ؟

   خوردن .

 

 _ مردی نصفه شب واردشهر غریبی شد.همه مهمانخانه ها بسته بود. ناچار به منزل یکی

    از دوستان سابقش رفت که شبو اونجا بگذرونه .

    صاحب خانه اونو داخل منزل برد وگفت : میتونی شبو اینجا بمونی اما چون خودم تو

   خونه هستم باید تختخوابتو خودت درست کنی .

   مانعی نداره قبول دارم .

   بسیار خوب بیا این چکش و این اره را بگیر ،تخته هم توی زیر زمین هست !

 

درگذر زمان ...

 

    در چنین روزی 19 دسامبر 1852 میلادی آلبرت آبراهام مایکلسون  فیزیکدان  در شهر

 

    استرلنو پروس آلمان متولد شد.

 

    او به فیزیک نور علاقه مند شد و توانست روش اندازه گیری سرعت نور را ابداع کند

 

    و به کمک دستگاه ابداعی خود سرعت نور را با تقریب 150 متر اندازه گرفت

 

    و عدد محاسبه شده برابر300012 کیلومتردر ثانیه بود.

 

    او همچنین دستگاه ا نتروفرومتر ( تداخل سنج ) را اختراع کرد که به کمک آن می توان

 

    طول موج نور را اندازه گرفت .او به کمک این دستگاه توانست مقدار صحیح متر استاندارد

 

    را بر حسب طول موج نور بخار کادمیوم تعیین کند.

 

    او نخستین دانشمند آمریکایی بود که موفق به اخذ جایزه ی نوبل فیزیک شود.

 

درگذر زمان ...

 

    در چنین روزی 18 دسامبر 1856 میلادی  جوزف جان تامسون  در نزدیکی منچستر

 

    انگلستان  متولد شد.

 

     در سال 1903 میلادی در نتیجهی تجربه هایی که در تخلیه الکتریکی در

 

     گازهای رقیق کرد موفق به کشف الکترون شد. نخستین مدل اتمی از اوست .

 

     تامسون اتم را به صورت کره ای پر از ماده میدانست که دارای بار الکتریکی مثبت است

 

     و عده ای الکترون در آن موج میزند. عده ی الکترونها به اندازه ای است که بار کلی اتم

 

     خنثی است .او به  پدر الکترون  معروف است .

 

      او به سبب پژوهشهای خود در باره ی الکترون برنده ی جایزه ی نوبل سال 1906 میلادی

 

     در رشته ی فیزیک شد.از او آثار زیادی در فیزیک، شیمی و ریاضی بر جا مانده است.

درگذر زمان ...

 

 

    در چنین روزی 17 دسامبر 1797 میلادی  جوزف هنری  فیزیکدان مشهور در مزرعه ی

 

    کوچکی در نزدیکی  آ لبانی از نواحی نیویورک متولد شد .

 

    شهرتش بیشتر به سبب پژوهشهایش در زمینه ی پدیده ی الکترومغناطیس بود.

 

    او سالها پیش از مایکل فارادی به اکتشافات  جالبی در زمینه ی الکتریسته ی القایی و مغناطیس

 

    دست زده بود اما از آنجا که مردی فروتن بود هرگز این اکتشافها را چاپ نکرد.

 

    او همچنین سالها پیش از موریس به اصول کار تلگراف پی برده بود . در هواشناسی هم اقدام به

 

    چاپ نقشه های هواشناسی زیادی کرد.

درگذر زمان ...

 

 

    درچنین روزی 17 دسامبر 1778میلادی هامفری دیوی  در کورنوای از ناحیه ی پنزانس

 

     انگلستان متولد شد.او پژوهشهای برجسته ای در زمینه ی الکتروشیمی انجام داد.

 

      و با این روش توانست عناصر سدیم ، پتاسیم،کلسیم و باریم را از هم مجزا وکشف کند.

 

      او لامپ با قوس الکتریکی را اختراع کرد و به کمک آن ثابت کرد که الماس از نظر شیمیایی

 

      کربن خالص است.و پی به خواص شیمیایی کلر برد.

 

       او در سرودن شعر ذوق خوبی داشت و در اوقات فراغت از گفتن چند قطعه شعر خودداری

 

        نمی کرد. اوبا کشف  شش عنصر شیمیایی به پدرا لکتروشیمی معروف است .

مثل پاییز ...

       من می شناسم دلت را

                                                  هر چند دلتنگ من نیست

      حتی ببین سایه ات هم

                                                  آن دورها رنگ من نیست

      یک چکه باران احساس

                                                   ای کاش در سایه ات بود

      یا سادگی ، مهربانی

                                                   یک لحظه همسایه ات بود

      ای دستهای نوازش

                                                           تنها نشان فریبند

      در فصل غمناک شرجی

                                                       با چشم خیسم غریبند

      گفتی که سهم تو این بود

                                                         اندوه تلخ و قدیمی

       گفتم که در باورم مرد

                                                        سر شانه های صمیمی

       در باغ بی برگ و بارم

                                                            مفهوم تلخ خزانی

       ای بغض من مثل پاییز 

                                                          در خاطرم جاودانی

 

روانشناسی ...

 

  انسانها موجوداتی اجتماعی هستند.

  یکی ازنیازهای بقای انسان ،عشق ومحبت است.

  وقتی عشق را از ما دریغ می کنند چه حال و روزی پیدا می کنیم ؟

 

  احتمالا گرفتار احساس رنجش وناامیدی می شویم ورفتاری انفعالی وپرخاشگرانه

  از خودمون نشون میدیم. اینها همگی نشونه اهمیت این نیاز اولیه انسان است.

 

  همه میدونیم که مغز انسان مرکز احساسات است واگه مغز درزمینه عشق

  ازخشنودی ورضایت برخوردار باشه دیگر جنبه های مدیریت برخود به طرز منظم

  در جایگاه خودقرار میگیرد.

  ثابت شده که مغز برای بقای خود به 4 غذای مهم احتیاج دارد :

 

  1 – اکسیژن      2 – غذاهای بیولوژیکی      3 – اطلاعات       4 – عشق

 

  تصور همه بر این است که مغز فقط به غذا و اکسیژن نیاز داره و بیشتر به اطلاعات

  و عشق کم توجهی می شود. ولی بدون این مواد ضروری فعالیت مغز کاهش می یابد  

  ومرگ آن فرا می رسد.

ارزوی کودک نابینا ... از زبان خودش

 " می گویند که آفتاب بی اندازه زیبا و منظره ی گلهایی که در کنار رودخانه

  به روی آب ریخته بسیار دلاویز و پرواز پرندگان از چیزهای تماشایی است .

 

  می گویند که شبها روشنایی دلکشی چهره ی آسمان را می آراید .

  می گویند رنگ گلها از عطر آنها هم بهتر و خوشایند تر است.

 

  دره ها ، کوهها ، چمنها ، آبها و بیشه ها به ویژه سحرگاهان بقدری لطیف

  و دلکش است که انسان در برابر این همه آثار باید زانو زده و سر فرود آورد .

 

  اما من نه آن دریاها را که زمزمه اش به گوشم می رسد می توانم دید و نه

  آن گلهای رنگارنگ را ، نه آسمان و آفتاب زیبا را ، نه درختان ، نه آن

  میوه های قشنگ ، نه روشنایی صبح را ....

 

  و از ندیدن آنها متاسف و دلتنگ نیستم .

  خیر خدایا خیر ...

  از این همه زیبایی های این جهان هیچ کدامش را آرزو نمی کنم ...

 

            "اما ... کاش ... یکبار ... روی ... مادرم را می دیدم ... "

 

زندگی ...

خنده درمانی ...

 

  میدونم این لطیفه ها کودکانه است ولی بد نیست که به بچه ها نیز توجه کنیم !

 

 _ مردی پیش دکتر رفت وگفت : آقای دکتر به دادم برس ،نمی دونم چرا کمرم خم شده

   و راست نمی شه !

 دکتر گفت : علتش معلومه ،دگمه پیراهنت را به دگمه شلوارت بستی!

 

 _ مردی پیش روانشناس رفت و گفت : من همیشه یه ناراحتی دارم و آن اینه که به فکرم

   می رسه، سر مردم کلاه گذاشته ام ، زنم را بی گناه و بی دلیل طلاق داده ام ،

   بچه هایم را بیهوده کتک زده ام و در نتیجه خیلی ناراحت می شوم.

   روانپزشک پرسید : حال می خواهی برای این مصیبتها چاره ای بیندیشم ؟

   گفت : نه ، می خوام کاری کنی که من به این واقعیت فکر نکنم !

 

 _ مردی برای خریدن قند به مغازه بقالی میره و میگه: آقا گند دارید ؟

    بقال میگه : برو تمرین کن ،هروقت اسم قند را به درستی گفتی بهت قندمیدم.

   مدتی بعد،بقالی به بزازی تبدیل شد.آن مرد بعد از یه سال تمرین به در مغازه آمده

   و به بزاز ه میگه : آقا قند دارید !

 

 _ شخصی بدون کارت دعوت به مجلسی رفت . صاحب خانه رو به مهمان کرد و

   گفت : من که تو را به مجلس خود دعوت نکرده بودم ،پس چرا آمدی؟

  میهمان با کمال خونسردی گفت : قربان شما به وظیفه خودتان عمل نکرده بودید ،

  اما من صلاح ندیدم که به وظیفه ام عمل نکنم !

 

 _ خواجه ای گوشهای اسبش را برید. سرزنشش کردند و گفتند : که چرا چنین کرده ای ؟

    گفت : این اسب به اندک چیزی گوشهایش را تیز می کرد و می ترسید ،

   حالا این کار را کرده ام که دیگر گوش نداشته باشه تا تیز کرده بترسه و رم کنه!

 

 _ شغالی مرغ پیرزنی را ربود و فرار کرد. پیرزن فریاد زد : ای وای ،شغال مرغ نیم منی

    مرا ربود . روباه به شغال رسید و گفت : ببین چه تهمت می زنه ، مرغ به این کوچکی

   کجا نیم من گوشت داره؟ بزار زمین تا وزنش کنم ببینم پیرزن راست میگه یا نه .

   به محض اینکه شغال مرغ را زمین گذاشت ،روباه اونو به دندان گرفت و پا به فرار گذاشت

   وگفت :" من اینو به جای یک من قبولش دارم واز تهمت پیرزن هم نمی ترسم " !

 

 _ یک لشکر از مورچه ها مٲموریت یافتند ،فیلی را هنگام خواب خفه کنند !

   همه به دور گردن او پیچیدند ،فیل سرشو تکان داد و همه را به جز یه مورچه به زمین انداخت .

  لشکر زمین خورده مورچه ها یه صدا خطاب به اون مورچه باقی مونده فریاد می زدند :

  خفه اش کن ! خفه اش کن !

 

درگذر زمان ...

 

 در چنین روزی 30 نوامبر 1835 میلادی  مارک تواین  نویسنده ی معروف

 آمریکایی در فلوریدا متولد شد.

 از جمله آثار او میتوان از: هاکلبری فین ، ریسک مرگ ، ساده دلان در سفر،

 عصر طلایی ، شاهزاده و گدا ، سرگذشت تام سایر ، ژاندارک و ... را نام برد.

ذهن زیبا ... ( جملات مشاهیر )

  نهج البلاغه :

  فقیه کامل کسی است که مردم را از آمرزش خدا مایوس ،

  واز مهربانی او نومید نکند واز عذاب ناگهانی خدا ایمن نسازد.

 

  ناپلئون هیل :

  شکست از آن کسانی است که بی تفاوت اجازه میدهند

  ذهنیت شکست در آنها نفوذ کند.

 

  برایان تریسی :

  زمان ،پول رایج قرن بیست ویکم است .

 

  چرچیل :

  از مخالفت نهراسید ،فقط وقتی بادکنک می تواند بالا رود که

  با باد مخالف مواجه شود.

 

  رابرت فراست :

  بانک ،جایی است که در هوای آفتابی چتری به تو قرض می دهد

  ودر هوای بارانی پس می گیرد.

 

  نهج البلاغه :

  هیچ ثروتی چون عقل وهیچ فقری چون نادانی نیست.

 

  نهج البلاغه :

  هر که به کرامت نفس خود آگاه شود ،شهوات در دیده اش حقیر آیند.

 

  نهج البلاغه :

  دو گرسنه اند که هیچگاه سیر نشوند : طالب علم و طالب دنیا 

 

  ارسطو :

  بزرگی در احترام داشتن نیست بلکه در شایستگی داشتن احترام است.

 

  جورج کلا رسون :

  موفقیت یعنی اینکه در اثر کوشش و تلاش و مهارتهای خود به

  هدفهایی که داریم برسیم.

 

  لی میلتیر :

  بهترین راه برای آماده شدن برای هر چیزی در زندگی ،

   مجسم کردن موفقیت است.

 

 

درگذر زمان ...

 در چنین روزی 25 نوامبر 1738میلادی  ویلیام هرشل  کاشف سیاره ی اورانوس

 در هانوورآلمان متولد شد.

خنده عامل موفقیت است ...

 

  موفقیت شخصی و شغلی ما بستگی به این داردکه بتوانیم با آرامش کامل

  و با بکارگیری تمام امکانات ذهنی مان به کار وتلاش و مقابله با مشکلات زندگی

  بپردازیم و خنده چون حضور ذهن ما را تقویت می کند وبه ما آرامش فکری می بخشد ،

  نقش مهمی در این راه به عهده دارد .

 

  در واقع ،خنده پلی به سوی موفقیت وپیروزی در زندگی است ،

  زیرا که ما را سرشار از انرژی مثبت می کند ،به ما قدرت و توانایی می بخشد

  و باز احساس خستگی ، کسالت و بی انگیزگی را که موانع عمده ای در راه رسیدن

  به موفقیت می باشند از دوش ما برمی دارد .

 

  زندگی سرشار از حوادث و اتفاقاتی است که ما توانایی جلوگیری از وقوع آنها را نداریم ،

  اما قادریم چگونگی تفسیر این وقایع ونوع واکنشهایمان نسبت به آنها را کنترل کنیم .

 

  اگر به مشکلات و موانع بخندیم هرگز در برابر احساس نا امیدی وناتوانی و افسردگی

  تسلیم نخواهیم شد ،بلکه با داشتن احساسی از برتری و قدرت موفق خواهیم شد.

  یا به عبارتی ،ما زمانی قادر به انجام موفقیت آمیز کارهایمان خواهیم بود که توانایی

  خندیدن به مشکلات و شکستهایمان را داشته باشیم.

 

  اگر در احوال زندگی افراد موفق و پیروز دقت کنیم ،به راحتی می توانیم پی ببریم که

  خنده جزء  جدایی ناپذیر زندگی آنان بوده است .افراد موفق با آگاهی کامل از این حقیقت

  که" ذهنی که غمگین و افسرده است هرگز قادر نیست وظایف خود را به درستی انجام دهد

  " از خنده برای شکوفایی خلاقیت های ذهنی خویش کمک می گیرند و با خندیدن به

   مشکلاتی که در برابرشان قد علم می کنند ،مشکلات زندگی را به مسخره گرفته و گامهای

   پیروزمندانه ای در جهت رسیدن به اهداف خود برمی دارند .

 

   شما هم اگر بخواهید به فردی موفق تبدیل گردید ،

 

                                         یادتان باشد که خندیدن را هرگز فراموش نکنید .

هیچی و پوچی ...

 

  عمری من و تو ،  عمر به غفلت گذراندیم

  خود را ز پی هر چه نه عشق است کشاندیم

 

                         * * *

  بسیار دویدیم و به مقصد نرسیدیم

  بس دیو و دد را که به مقصود رساندیم

 

                         * * *

  من عاشق هر چه هیچ و تو معشوقه ی هر پوچ

  از هیچی و پوچی ، به خطا تخم فشاندیم

 

                         * * *

   از هر چه جمال است و کمال است رمیدیم

   وان را که صفا بود و وفا بود ، رماندیم

 

                         * * *

   دادیم ز کف نقد جوانی و دریغا

   چیزی به جز از حیرت و حسرت نستاندیم  

  

تقدیم به شما به مناسبت این روز خجسته ...

تبریک میلاد ...

 

سلام دوستان عزیزم

 

میلاد با سعادت هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت

را به همه ی شیعیان جهان تبریک و تهنیت می گوییم.

با ارزوی سلامتی و شادی برای یکایک شما عزیزان

درگذر زمان ...

 

 در چنین روزی 22 نوامبر 1869میلادی  آندره ژید  نویسنده ی

 معروف فرانسوی در پاریس متولد شد .

 از جمله آثار معروف او میتوان از : مائده ها ی زمینی ، آهنگ روستایی ،

  سکه سازان ، زنجیر