خنده درمانی ...
میدونم این لطیفه ها کودکانه است ولی بد نیست که به بچه ها نیز توجه کنیم !![]()
_ مردی پیش دکتر رفت وگفت : آقای دکتر به دادم برس ،نمی دونم چرا کمرم خم شده
و راست نمی شه !
دکتر گفت : علتش معلومه ،دگمه پیراهنت را به دگمه شلوارت بستی! ![]()
_ مردی پیش روانشناس رفت و گفت : من همیشه یه ناراحتی دارم و آن اینه که به فکرم
می رسه، سر مردم کلاه گذاشته ام ، زنم را بی گناه و بی دلیل طلاق داده ام ،
بچه هایم را بیهوده کتک زده ام و در نتیجه خیلی ناراحت می شوم.
روانپزشک پرسید : حال می خواهی برای این مصیبتها چاره ای بیندیشم ؟
گفت : نه ، می خوام کاری کنی که من به این واقعیت فکر نکنم ! ![]()
_ مردی برای خریدن قند به مغازه بقالی میره و میگه: آقا گند دارید ؟
بقال میگه : برو تمرین کن ،هروقت اسم قند را به درستی گفتی بهت قندمیدم.
مدتی بعد،بقالی به بزازی تبدیل شد.آن مرد بعد از یه سال تمرین به در مغازه آمده
و به بزاز ه میگه : آقا قند دارید ! ![]()
_ شخصی بدون کارت دعوت به مجلسی رفت . صاحب خانه رو به مهمان کرد و
گفت : من که تو را به مجلس خود دعوت نکرده بودم ،پس چرا آمدی؟
میهمان با کمال خونسردی گفت : قربان شما به وظیفه خودتان عمل نکرده بودید ،
اما من صلاح ندیدم که به وظیفه ام عمل نکنم ! ![]()
_ خواجه ای گوشهای اسبش را برید. سرزنشش کردند و گفتند : که چرا چنین کرده ای ؟
گفت : این اسب به اندک چیزی گوشهایش را تیز می کرد و می ترسید ،
حالا این کار را کرده ام که دیگر گوش نداشته باشه تا تیز کرده بترسه و رم کنه! ![]()
_ شغالی مرغ پیرزنی را ربود و فرار کرد. پیرزن فریاد زد : ای وای ،شغال مرغ نیم منی
مرا ربود . روباه به شغال رسید و گفت : ببین چه تهمت می زنه ، مرغ به این کوچکی
کجا نیم من گوشت داره؟ بزار زمین تا وزنش کنم ببینم پیرزن راست میگه یا نه .
به محض اینکه شغال مرغ را زمین گذاشت ،روباه اونو به دندان گرفت و پا به فرار گذاشت
وگفت :" من اینو به جای یک من قبولش دارم واز تهمت پیرزن هم نمی ترسم " ! ![]()
_ یک لشکر از مورچه ها مٲموریت یافتند ،فیلی را هنگام خواب خفه کنند !
همه به دور گردن او پیچیدند ،فیل سرشو تکان داد و همه را به جز یه مورچه به زمین انداخت .
لشکر زمین خورده مورچه ها یه صدا خطاب به اون مورچه باقی مونده فریاد می زدند :
خفه اش کن ! خفه اش کن ! ![]()