اشعار زیبا در وصف عشق ...
اگرپیش توخاموشم نگو..نگو... عشق تو با من نیست .....
قفس تنگ و نفس تنگه .... مجالی از تو گفتن نیست .....
به من سهمی بده از عشق ..... از اون چشمای ویرانگر ....
به بودای نگاه خود .... منو مومن کن ای کافر .....
*****
کنار انتظارت تا سحرگاه ... شبی همپای پیچک ها نشستم ....
تو از راه آمدی با ناز ..... تمنای منو دیدی و رفتی .....
شبی از عشق تو با پونه گفتم ... دل او هم برای قصه ام سوخت ....
غم انگیز است تو، شیدایی ام را .... به چشم خویش فهمیدی و رفتی ...
چه باید کرد این هم سرنوشت است ... ولی دل را به چشمت هدیه کردم ...
سر راهت که می رفتی تو آن را ... به یک پروانه بخشیدی و رفتی ....
*****
عشق یعنی کورسویی از امید ... خواهد آمد آنکه دل بهرش تپید ...
عشق یعنی بوسه های مرغ عشق ... آشنایی با نوای مرغ عشق ....
عشق یعنی روی و موی آراستن ... ساده پوشی از تکبر کاستن ...
عشق یعنی جلوه گل در بهار .... هدیه باشد از خدا بر موی یار...
می توا ند هر دلی دریا شود ... گر در آن دل عشق حق پیدا شود ...
زاغ زیبای زمستان چون پرید ... بلبلی در نو بهاران سر رسید ...
*****
گر تمام مردمان عاشق شوند ..... بر مقام آدمی لایق شوند ...
مکتب عشق است دنیا بی گمان .... طفل نو آموز آموزد به جان ...
عشق مادر عشق بازی عشق یار .... تا سپس عاشق شود بر کردگار ...
گر بنوشد شربتی مهمان تو .... کی تواند بشکند پیمان تو ...
درس عشق ار نیست در هر دفتری .... می توان آموخت از عاشقتری ...
معنی عشق این زمان دیگر شده ... عقل جز دین بر همه سرور شده ...
عقل را بگذار و راه عشق رو .... در چنین راهی است عاشقتر جلو ...
*****
ای عشق به اصل خویش بازم گردان ..... آگاه ز لحظه های رازم گردان ...
پرهیز و سخاوتم بگو، درویشی .... جز عشق ز هرچه ، بی نیازم گردان ...
*****