خیال تو ! ...
به صحرا شدم .... عشق باریده بود ....
وعطر نگاه تو.... پیچیده بود ....
شقایق به لب داشت نام تو را .... و بابونه خواب تو رادیده بود ....
وبا یاد لبخند خورشیدیت .... گل خنده بر خاک .... روییده بود ....
نه از خار و خس بود آنجا خبر .... نه رخساره ی گل ....
خراشیده بود ....
تو گویی که بر چشم گلبرگ ها .... نمی از نگاه تو .... باریده بود ....
و انگار یک لحظه طاووس وار .... خیال تو آنجا .... خرامیده بود....
+ نوشته شده در دوشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۶ ساعت 8:31 توسط نرگس
|