کاش میشد .... فریاد مظلومانه نیلوفرهای اسیر مرداب را شنید.

 

 کاش میشد .... سکوت غریبانه گنجشکان افسرده را معنا کرد.

 

 کاش میشد .... دنیا را از دریچه ای دیگر دید و واژه ها و طبیعت

 

  را طور دیگری تفسیر کرد....

 

 از تکرا رناقص خاطره ها .... از سعی بی نتیجه برای رهایی و

 

  رفتن و نرسیدن مثل دو خط موازی خسته شده ام .

 

 کاش میشد .... نروییدن و نرسیدن را نوعی موفقیت دانست .

 

 کاش ....  می توانستم اندیشه و احساسم را  به دست پیچک ها بسپارم

 

  تا به هر کجا که می خواهند سر بکشند بی آنکه کسی مرا نا توان

 

  بخواند .

 

 خدایا ! ... فقط تو هستی که گوش شنوایی برای ناله هایم و دست

 

 بخشنده ای برای نیازهایم داری .... پس یاریم فرما ! ....