دستگاه پيامگير شاعران مختلف
اما كار به همين جا خاتمه پيدا نمي كند. درخواست دوست، راهنماي ذهن شاعر مي شود
كه سري بزند به خانه شعراي پيشين و بينديشد كه اگر حافظ و خيام و فردوسي و ديگران
درعصرما زندگي مي كردند، چه كلامي روي اين ماشين مي گذاشتند.
و اين است حاصل آن :
در منزل حافظ :
رفته ام بيرون من از كاشانه خود ، غم مخور
تا مگر بينم رخ جانانه خود ، غم مخور
بشنوي پاسخ ز حافظ گر كه بگذاري پيام
آن زمان كو باز گردد خانه خود ، غم مخور
در منزل سعدي :
از آواي دل انگيز تو مستم نباشم خانه و شرمنده هستم
به پيغام تو خواهم گفت پاسخ فلك گر فرصتي دادي به دستم
در منزل خيام :
اين چرخ فلك عمر مرا داد به باد ممنون توام كه كرده اي از ما ياد
رفتم سر كوچه منزل كوزه فروش آيم چو به خانه، پاسخت خواهم داد
در منزل فردوسي :
نمي باشم امروز اندر سراي كه رسم ادب را بيارم به جاي
به پيغامت اي دوست گويم جواب چو فردا بر آيد بلند آفتاب
در منزل مولانا :
بهر سماع از خانه ام ، رفتم برون رقصان شوم
شوري بر انگيزم به پا ، خندان شوم شادان شوم
بر گو به من پيغام خود ، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم جان تو را قربان شوم
در منزل منوچهري دامغاني :
از شرم به رنگ باده باشد رويم در خانه نباشم كه سلامي گويم
بگذاري اگر پيام ، پاسخ دهمت زان پيش كه همچو برف گردد مويم
در منزل بابا طاهر عريان :
تليفون كرده اي جانم فدايت الهي مو به قربون صدايت
چو از صحرا بيايم ، نازنينم فرستم پاسخي از دل برايت
در منزل نيما :
چون صداهایی که می آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش
در منزل شاملو :
بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت
سنگواره ای از دستان آدمی
تا آتشی و چرخی که آفرید
تا کلید واژه ای از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویمت
آنگاه که توانستن سرودی است
در منزل سايه :
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان
در منزل فروغ :
نیستم.. نیستم..
اما می آیم.. می آیم ..می آیم
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می آیم.. می آیم ..می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
سلامی دوباره خواهم داد