غلط اندر غلط

 

 خروسی را کنار لوچی بسته بودند. به او گفتند : هیچ می دانی مردم لوچ ،یکی را 

 دو  تا می بینند؟

 گفت : این حرف کاملا غلط است. اگر چنین بود باید من هم این دو خروس را چهار

 تا  می دیدم .

  

  پزشک لوچ

 

 مردی لوچ نزد پزشک رفت وگفت : من یکی را دو تا می بینم،چشم مرا معالجه کن 

 که به این خاطر زیاد اشتباه می کنم و نگرانم .

 پزشک سرش را بلند کرد وگفت : هر چهار نفر شما که پیش من آمده اید همین 

 بیماری را دارید؟

 لوچ گفت : واویلا ،من باید به فکر پزشک دیگری باشم زیرا اگر من یکی را دو تا

 می بینم او یکی را چهار تا می بیند.